فرشته صورتی من کژالفرشته صورتی من کژال، تا این لحظه: 13 سال و 11 روز سن داره

فرشته صورتی من

ساز دلتنگی

1392/7/6 22:10
نویسنده : مامان و بابا
528 بازدید
اشتراک گذاری

دختر مامان برای اولین بار مامان میخواد یه پست غمگین تو وبلاگت بذاره...میدونم نباید اینکارو کرد میدونم با هیچی نباید روح نازک تورو حدشه دار کرد اما عشقم امروووز دلم بدجور گرفته...

خرمن احساس مامان احساساتی دیوونت هرازگاهی با یه جرقه آتیش میگیره و آتیش به جونش میزنه...دیروز یه برنامه میدیدم در مورد دوقلوها...یه قسمتیش نشون میداد که وقتی یکی از قلا با لگد یا ضربه به اون یکی میزنه،قل ضربه دیده تنها کاری که میکنه اینه که سرشو روی بند جفت میذاره و آروم میگیره...بعده ها وقتی این قل مورد آزار و آسیب قرار میگیره هم میره تنها توی اتاقش و به بالشت روی تختش پناه میبره..!به شدت با اون قل احساس همزاد پنداری پیدا کردم و سراسر وجودم شد بغض...عزیییز دلم مامان عادت داره به وقت دلتنگی و غصه به بالشت و تختش پناه ببره و فکر کنه و فکر کنه و فکر کنه...شاید بعضی وقتا یه تصمیمیم بگیره...اما امروز وقت تصمیم گیری نبود فقط فکرو فکر...

بارداری با برنامه ریزی خوبیای زیادی داره اما به نظرم بدیش اینه که بارها و بارها خودتو بازخواست میکنی که آیا کار درستی کردم یا نه...تو این دنیای بزرگ که گاهی خوب و شیرینه و گاهی تلخ و زننده با چه جراتی یه فرشته کوچولورو آوردم...اگه نتونم اونجوری که باید و شاید ازش مراقبت کنم چی؟اگه من که ادعام میشه از همه بیشتر عاشقشم دلشو بشکنم چی؟نکنه یروزی بشه که بگه چرا منو به دنیا آوردی؟یروزی نگه تو مادر خوبی نبودی و نیستی؟نگه تنهام بذار،نگه برو؟نکنه وقتی بهم نیاز داره نفهمم و تنهای تنها تو این دنیا بی یار ویاور رهاش کنم؟نکنه یروز بیاد که از دست من و حرفام و کارام به مشاور پناه ببره و دست خالی با یه دنیا بغض برگرده تو غار تنهاییش و سرشو بذاره روی بالشتش و...

داریم روز بروز به اومدنت نزدیک میشیم و روزبروز افکار من مغشوش تر...دلم میخواد حالا که خودم به این دنیا دعوتت کردم بتونم واست بهشتش کنم ولی نمیدونم میتونم یا نه...نمیدونم...

اینروزا حتی غصم میگیره ازینکه این 9 ماهو لحظه شماری کردم که به دنیا بیای...میترسم مادر جون،میترسم...میدونم الان جات امنه حتی دست منم بت نمیرسه!ار آسیب آدما در امونی آرامش داری...همه زندگیم شده تو وتکونات تو و صدای قلبت...میترسم به دنیا بیای و نتونم مراقبت باشم...دوست دارم عزییز دلم اما امروز آهنگ عشقم غمگینه...دل مامانیت غمگینه...

 

(دوست ندارم از این چیزا اینجا بنویسم عزیزم و قول میدم سعیمم بکنم که جز خوبی و خوشی و شادی هیچ چیز دیگه ای اینجا ثبت نکنم...)

6.7.92

پسندها (1)

نظرات (3)

بهار
6 مهر 92 22:06
آخی چقدر نازین شما.
ایشالا نی نی تون سالم و سلامت دنیا میاد و شما بهترین مامان دنیا میشین.


مرسی عزیزم...امیدوارم...
الناز مامان طاها
6 مهر 92 23:35
قربون دل نازکت عزیزم......
اونی که اون بالاست از هر چی که تو ادعا کنی کژال و بیشتر دوست داره...
پس بدون که لایقش بودی که سپردتش دستت....
عزیزم تو بهترینی.........
غصه نخور که کژال همه چیو درک میکنه...نمیخواد نیومده از این دنیا و آدمهاش واسش بگی
از خودت واسش بگو از عشقت از اینکه چقدر منتظرشی....
توکل کن به خدااااااافقط همین


فدااات بشم الناز عزییییزم توکل به خدا...
fafa
8 مهر 92 12:09
عزیزززززززززززززززم قربون دلت بشم من که گرفته
ایشالا کژال ناز و توپولی که بیاد بغلت دیگه غم دنیا برات بی معنی بشه و تمام دغدغت بشه پی پی نکردن نی نی ت
اونجاست میبینی دنیا بی ارزش تر از این حرفاست که بخوای بشینی براش غصه بخوری و گریه کنی من 2 ماهه دیدگاهم به دنیا به کل تغییر کرده و دارم میشم یه آدم دیگه
اما اگه بزارن



اولاش خوبه فافا جوونم بذار ایشالا به آخراش برسیی حال منو میفهمی...